تبليغاتX
دست نوشته های یک پسر تنها

دست نوشته های یک پسر تنها

مطالب ، شعرها و دكلمه هاي عاشقانه

« دلم تنگ است »

 

 

« دلم تنگ است »

 

دلم تنگ است براي ديدن تو

براي گفتن و خنديدن تو

 

هميشه خواهمت در خنده باشي

خوشم آيد از اين خنديدن تو

 

-------------------------------------------------------

 

« چشمهاي تو »

 

چرا نمي كشد مرا خداي چشمهاي تو

ميان آب و آتشم براي چشمهاي تو

 

قسم به ساخت غزل دقيقه اي هزار بار

دلم عجيب مي كند هواي چشمهاي تو

 

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آينه

شبانه حرف مي زنم به جاي چشمهاي تو

 

از آن شبي كه تو را ديدم همان يكي دو قرن پيش

نشسته ام كنار دل با پاي چشمهاي تو

 

سكوت گاه گاه تو مرا شكنجه مي دهد

خدا كند كه بشنوم صداي چشمهاي تو

 

«اگرچه شرم ميكنم بگويمت كه شاعرم

ولي تمام اين غزل فداي چشمهاي تو»

 

------------------------------------------------------------------------

 

« ديدار »

 

خسته از حوصله رنج جهان آمده ام

مثل پاييز پر از شور خزان آمده ام

 

من سبكبار تر از پره ماهم در آب

گرچه بر دوش تو بار گران آمده ام

 

شوق پرواز به دل داشتم ، اما امروز

عاقبت پيشه ام و ارز پي نان آمده ام

 

روزگاري هم دارو ندارم دل بود

اينك امروز ببين دل نگران آمده ام

 

گله از هيچ كسي نيست اگر تب دارم

گله اين است كه با دل شده گان آمده ام  

 

مرگ اگر لحظه ي ديدار تو شد حرفي نيست

اصلا امروز به ديدار همان آمده ام

 

--------------------------------------------------

 

مي خواهم دراين غمكده آرام بميرم

گمنام سفر كرده و گمنام بميرم

 

كسي نيست كه آزاد كند مرغ دلم را

دل خسته و تنها در اين دام بميرم

 

------------------------------------------------------

 

نه دسترسي به يار دارم

نه طاقت انتظار دارم

 

هر ستم از تو بر من آيد

از گردش روزگار دارم

 

دشنام دهي به به صفاتي

باز هم فداي تو دوستت دارم

 

--------------------------------------------------------

 

« اي مهربانترين از من با من »

 

در دستهاي تو رمز كدامين بشارت نهفته بود كه از من دريغ كردي . مهرباني تو با من مثل شكوفه هاي سپيد سيب ايثار سادگي است.

آيا چه كسي تو را از مهربان شدن با من مأيوس مي كند؟

ندانم لخت و عريانم كه كرده

خودم قصاب ، بي جانم كه كرده 

 

بياور كارد ، بشكاف سينه من

غم دوري ببين بر من چه كرده

 


 

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/06/07 ساعت 1:47 موضوع « دلم تنگ است » | لینک ثابت


آخرين كلمات

 

آخرين کلمات
 
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام یادم نيست. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
و
آخرين كلمات يك عاشق: ..........
 
لطفا بقيه رو شما بگين 
 
 


 

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در شنبه 1386/06/03 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت


***********************
(((((((((((((((((((((((((((((( اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد )))))))))))))))))))))))))))))) |

 
 
 
 
 
 
 
 
 

اگه مطمئني كليك كن اولش گفتم كه بعدا ازم ناراحت نشي اگه كليك كردي نظر يادت نره و به توصيه ها به دقت عمل كن !!!