پای سگ بوسید مجنون خلق گفتند این چه بود؟

گفت این سگ گاه گاه کوی لیلی رفته بود.

عاشق آن نیست که از کوچه خیابان گذرد

عاشق آن است که در عشق زجان می گذرد

دل به دست عشق دادن واقعا دیوانگیست

من پشیمان ولی خود کرده را تدبیر نیست

 

نشستم گريه کردم ...  واسه دل خودم ...  واسه دل تو ...  واسه غصه ي پاييز ...

واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه

پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش.... 

پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد. دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رويا هايم نخواهم داد.اين را قول مي دهم

اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی

اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم هیچوقت تنهام نمیذاشتی

 


 

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 13:48 موضوع من تنهام | لینک ثابت